شيخ ذبيح الله محلاتى

155

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بدن آنها را از استخوان باز كردند و صيانه زوجهء حزبيل مشاطگى دختر فرعون مىكرد شانه از دست او افتاد صيانه گفت بسم اللّه دختر فرعون گفت پدر مرا مىگويى گفت بلكه كسى را مىگويم كه پروردگار من و پروردگار تو و پدر تو است دختر اين قصه را به پدرش گفت آتش خشمش مشتعل گرديد صيانه را حاضر كرد با فرزندانش فرعون به او گفت پروردگار تو كيست گفت خداوند عالميان است فرعون چندانكه خواست او را از اين معنى منصرف كند فايده نبخشيد گفت فرزندان ترا به آتش مىسوزانم گفت بسوزان پس تنورى از مس آتش در او افروخته‌اند يك پسر او را در آتش انداخته‌اند تا پاك بسوخت و آن زن نظاره مىكرد و بقيه فرزندان او را نيز در آتش انداخته‌اند تا اينكه نوبت بطفل شيرخواره رسيد حال صيانه منقلب گرديد در حال آن كودك شيرخواره به زبان آمد گفت اى مادر صبر كن كه تو برحقى بين تو و بهشت يك گام بيشتر نيست پس طفل را با مادرش در تنور آتش انداخت و سوزانيد در آن حال آسيه زوجه فرعون ديد كه ملائكه روح صيانه را به آسمان بالا مىبرند يقين او زياده شد و ايمان خود را ظاهر كرد و فرعون را عتاب كرد تا شهيد شد به تفصيلى كه در ترجمه او گذشت بانوى كه خود را در آتش انداخت و اين قصه اصحاب اخدود است كه خداى تعالى در قرآن ياد فرموده ( قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ الخ ) و اين قصه را در ناسخ در حوادث سنه 6608 بعد از هبوط آدم مفصلا آن را ذكر نموده كه چون مردم نجران كه اسم بلدى است در سرحد اراضى مكه از طرف يمن عيسوى شدند به بركت مردى كه او را فيميون مىگفته‌اند بعد از اينكه همه بت‌پرست بودند و نخله خرمائى كه بسيار عظيم بود در بيرون شهر روزى را عيد كرده در اطراف او فراهم مىشدند و بتهاى خود را گرد آن درخت نصب مىكردند و هر حلى و زيور كه زنان ايشان را بود از آن درخت مىآويخته‌اند و جامهاى ديبا بر آن مىپوشيدند